تبليغاتX
می گذرد لحظه ها...






















می گذرد لحظه ها...

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
 
غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم وبه شالاپ شلوپهای
 
 گل آلود عشق ورزیدیم!
 
دومین روز بارانی چطور؟
 
پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی
 
 و من غافلگیر شدم سعی می کردی من خیس نشوم و شانه
 
 سمت چپ تو کاملا خیس بود
 
و سومین روز چطور؟
 
 
گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را
 
کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد .
 
 وچند روز پیش را چطور؟ به خاطر داری؟
 
که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر
 
 توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم...
 
 
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو...  
 
 
   
نوشته شده در یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت 15:57 توسط رویا|

مادر

  ای باغبان هستی من

ای  باران مهرباینم

آرامشم

عشقم

معلم خستگی ناپذیرم

طبیبیم

ای لطیف ترین گل بوستان هستی

روزت مبارک.

 

نوشته شده در سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 17:4 توسط رویا|

تردید نکن دنیا تکراره

یه لبخنده...

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت 14:11 توسط رویا|

آخرین تصویر تو

 در چشم ترم می ماند...!

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت 13:14 توسط رویا|

حرف های نگفته ی

چشمان ـ من به تو چیست!؟

که اینقدر دلم

بهانه ات را می گیرد...؟

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390ساعت 16:2 توسط رویا|

کی باورت می شود...

 من مترسک مزرعه ی زندگی تو نیستم...

من آن پرنده ام که میرانی و باز میگردم!

کاش دانه های توجه ات را برایم میکاشتی...

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390ساعت 15:56 توسط رویا|

"من زنده ام"

مطمئنم...

انتظارت را نفس میکشم هنوز...!

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390ساعت 15:48 توسط رویا|

امشب باز هم پستچی پیر محله ی ما نیامد!

یا باید خانه مان را عوض کنم یا پستچی را!

تو که هروز نامه می نویسی...

مگه نه...؟؟؟!!!

نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 16:45 توسط رویا|

تو نزدیکی به این خونه...

کنار سبزه و سکه کنار آب و آیینه

سکوتت آخرین سینه...

سال ۱۳۹۰ بر همگان مبارک

 


نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 9:23 توسط رویا|

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست!

بلکه

به دست فراموشی سپردن قشنگترین احساس زندگیست.

نوشته شده در شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 11:26 توسط رویا|


آخرين مطالب
» اولین روز را ...... به خاطر داری؟
» مادر
» تردید نکن
» خداحافظ
» حرف های نگفته
» دانه های توجه
» زنده ام
» پستچی
» تو نزدیکی
» عمیق ترین درد زندگی...

Design By : Pichak